مهرنگار

گاهی هجوم کلمات به گستره ی ذهنت،چاره ای جزنوشتن باقی نمیگذارند.

مهرنگار

گاهی هجوم کلمات به گستره ی ذهنت،چاره ای جزنوشتن باقی نمیگذارند.

داستان من وشماهمانندمردی است که آتشی افروخته،پروانه ها درآن می افتند و او سعی می کند آن ها رانجات بخشد.
من کمربندتان را می گیرم تادرآتش نیفتید وشما از دستم می گریزید.

« پیامبراکرم حضرت محمد(ص) »

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

دختران آفتاب

يكشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۲ ب.ظ

فضای حرم دیگرفضای شب هاوروزهای قبل نبود.همه چیزتغییرکرده بود.

انگار تازه می فهمیدم که امام رضاعلیه السلام فرزند کدام مادر بوده اند!

وقتی خواستم از کنارفاطمه رد شوم وبه سمت بچه هابروم ،دیدم فاطمه زمزمه می کند:

امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود

فردا زخون عاشقان این دشت دریا می شود

بعدهم بالحن اندوهباری ادامه داد:

«اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک»

........

از اولی که کتاب ودست گرفتم نتونستم مدت طولانی کنارش بذارم.

۴۸۰ صفحه کتاب و درمدت کوتاه دوسه روزه تموم کردم.

وتمام مدت بادختران آفتاب زندگی کردم.

بی شک برای من که تقریبا کتاب بازم، این کتاب یه آفرینش بدیع وخلاقانه بود از مسائلی که همه مون این روزها به نحوی درگیرش هستیم.

سؤالات ودغدغه های مربوط به بانوان ،خیلی ظریف وزیبا وعلمی درقالب این داستان بهش پاسخ داده شده.

لطفا 

این کتاب رو بخونید.حتی شما دوست عزیز!

دختران آفتاب.چاپ بیستم.امیرحسین بانکی.بهزاد دانشگر.محمدرضاهدایتمند