مهرنگار

گاهی هجوم کلمات به گستره ی ذهنت،چاره ای جزنوشتن باقی نمیگذارند.

مهرنگار

گاهی هجوم کلمات به گستره ی ذهنت،چاره ای جزنوشتن باقی نمیگذارند.

داستان من وشماهمانندمردی است که آتشی افروخته،پروانه ها درآن می افتند و او سعی می کند آن ها رانجات بخشد.
من کمربندتان را می گیرم تادرآتش نیفتید وشما از دستم می گریزید.

« پیامبراکرم حضرت محمد(ص) »

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلتنگی پدرآسمانی» ثبت شده است

جمعه ها....

دیروز،سخت دلگیربود.شبیه غروب،اونم غروب پاییز.
نارنجیِ نارنجیِ نارنجی..دلم بهانه میگرفت وهیچ راهی نبودبرای آروم‌کردنش.
دلم یه جایی میخواست،یه گوشه ای،یه دنجی،یه کنجی!
آخ...کنج حرم،خودش بود،کنج حرم!
چرا دیرفهمیدم؟؟؟
امروز شنبه است.یادم باشه جمعه ی دیگه ،علت دلگیریم یادم نره.
توکه نیستی ،شنبه هامونم دلگیره،چه رسدبه جمعه!

کاش بیایی وپایان بدی به این دلتنگی وحشتناک جمعه ها!
که تمام دلگیری غروب های جمعه از نبودن توست...

«اللهم عجل لولیک الفرج»
مهربانو
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۵ ، ۰۸:۰۴
مهربانو مهری